روزي سلطاني با وزيرش به صحبت نشسته بود .
و درباره اوضاع مملكت و مردم صحبت مي كردند
سلطان گفت عجيب است اين مردم هيچ گله و شكايتي از امور جاري ندارند .
هيچ سرو صدايي از جايي بلند نمي شود .
مگر همه در رفاه هستند كه هيچكس شكوه اي پيش ما نمي اورد
برای خواندن ادامه حکایت اينجا را كليك كنيد
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 23:42  توسط بانو رضوی
|
